![]() |
![]() |
|
| واسه تنهائئم |
|
بنام خدا
عشق آمد آتشی اندر دل دیوانه زد با غم خود آشنا کرد،با جهان بیگانه کرد بیخبر بودم ز اسرار درون خویشتن اندرونم را جلا داد و تنم ویرانه کرد صد هزازان تیر غم،بر این دل بیچاره زد سیل اشک من بدید و خنده ای مستانه کرد خون به جوشش آمداز هر دیدگانم جای اشک مرحمی بر درد من نگذاشت،زخمم تازه کرد مانده بودم در شبی،بسیار تاریک و سیاه نور عشق بر دل بتابید و شروعی تازه کرد |
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 21:34 توسط محمد |
|
|
به نام خدا
نازنینم،لحظه ی ویرانی من دیدنیست غنچه های پر پر باغ دل من چیدنیست گریه های های های و لحظه های بغض من بی نهایت دلخراش و لحظه هایی ماندنیست زخمها دارم به دل،از این همه جور وجفا داغ هجرانت برایم،زهر هایی خوردنیست پر ز حسرت گشته دیگر این دل رنجور من چاره ی دیگر ندارد،این دل من مردنیست گر تو خواهی که بدانی،لحظه های غاین ربتم دفتر شعرم ورق زن،سطر سطرش خواندنیست طاقت وصبرم به سر آمد ازین درد گران سرنوشت و قسمت من در جهان،بی یاوریست دل به هر کس که سپردم،با صفا و بی ریا زخمها بر دل بزد،دیدم که دستش خنجریست هر کسی از عاشقی دم زد،این دل را شکست تو بگو با من چرا و این چه رسم دلبریست؟ ای دریغا من ندیدم یک رفیق و همرهی این غریب بی نوا،از این جهان هم راندنیست. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 21:53 توسط محمد |
|
|
چقدر سخته...
چقدر سخته،تو چشای کسی که تمام عشقتو ازت دزدید، و بجاش یه زخم همیشگی رو قلبت هدیه داد،زل بزنی و بجای اینکه لبریز کینه و نفرت بشی،حس کنی که هنوزم دوسش داری. چقدر سخته... دلت بخواد،سرتو باز به دیواری تکیه بدی که،یه بار زیر آوار غرورش همه ی وجودت،له شد. چقدر سخته... تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی،اما وقتی دیدیش هیچ چیز بجز سلام نتونی بگی. چقدر سخته... وقتی که پشتت بهشه،دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه، اما مجبور بشی بخندی،تا نفهمه که هنوزم دوسش داری. چقدر سخته... گل آرزوهاتو تو باغ دیگه ای ببینی وهزار بار تو خودت بشکنی واون وقت آروم زیر لب بگی: گل من،باغچه ی نو مبارک |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 0:37 توسط محمد |
|
|
بنام خالق تو
یکی بود،یکی نبود اون که بود، تو بودی واون که تو قلب تو نبود، من بودم یکی داشت،یکی نداشت اون که داشت،تو بودی واون که جز تو کسی را نداشت،من بودم یکی خواست،یکی نخواست اون که خواست،تو بودی واون که جدایی را نخواست،من بودم یکی گفت،یکی نگفت اون که گفت،تو بودی واون که دوست دارم را جز به تو نگفت،من بودم یکی برد،یکی نبرد اون که برد،تو بودی و اون که تو را از یاد نبرد،من بودم یکی رفت،یکی نرفت اون که رفت،تو بودی و.... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 18:22 توسط محمد |
|
|
من و تو
تو حادثه،من حادثه پس کی به ابرها برسه؟ تو بارونی،من بارونی کجا رفت،مهربونی؟ من بی وفا،تو بی وفا چیکار کنه با ما خدا؟ من بی فروغ،تو بی فروغ بازم به هم بگیم دروغ؟ من انتظار،تو انتظار من باریدم،تو هم ببار من چشم خیس،تو چشم خیس برام یه چیزی بنویس من در به در،تو در به در می یای با هم بریم سفر؟ تو شبنمی،من شبنمم ما مثل هم شدیم، کمی تو بی صدا،من بی صدا چی شد پس اون همه ادا؟! تو پر ز غم،من پر ز غم به جون تو خسته شدم من که رها،تو که رها فقط بگو بریم کجا؟ تو که بدی،من که بدم ببخش اگه بد حرف زدم |
|
+ نوشته شده در
جمعه نهم اسفند 1387ساعت 23:13 توسط محمد |
|
|
به نام خالق عشق
اکثر ما جوانها دوست داریم،وقتی با کسی که دوستش داریم بیرون می ریم،اون روز را بهترین روز زندگی خودمون و عشقمون رقم بزنیم.شاید دوست داشته باشیم ناهار اون روز را با هم بخوریم.اغلب دوست داریم پیتزا بخوریم! تا حالا فکر کردید،اگه یه روز پول نداشته باشید...
پیتزا یه روز که خیلی پول دارم برات یه پیتزا می خرم از سر کوچه می پرم بررات یه پیتزا می خرم فردا که رفتی مدرسه، به مریم ومونا بگو، گفته بهم دوست پسرم، برات یه پیتزا می خرم تو کوچه های بالاشهر،با همدیگه قدم زنون دست توی دستت می ذارم، برات یه پیتزا می خرم مثل یه بچه با کلاس،لپ هاتو می کشم می گم دوست دارم،I love you برات یه پیتزا می خرم اگر چه من نخوردمش،می گن که خیلی خوشمزست یه کفش دیگه واکس بزنم، برات یه پیتزا می خرم. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 20:19 توسط محمد |
|
|
شاعر نیستم،اما...امیدوارم خوشتون بیاد.
شبیه منقلی هستم درونم شعله های غم که با هر شعله می رقصند مار و افعی وعقرب
مامان بانو،اسیر چنگ چشماتم ،چرا ماتم؟ دو تا نیلوفر آبی که تو تالاب چشماتم
عروسیه مامان بانو ولی تالارشون گوره منم دامادشو رختم کفن با عطر کافوره
صدای زجه ی بارون میاد بیرون درو باز کن بزار بارون بیاد تو،سردشه بیرون
تو مغزم مورچه ها با هم شروع کردند به راه رفتن زمین داغه یکی زیر زمین را کم کنه لطفأ
برای استخونام در گذاشتند،رو به هم بازند گمونم مورچه ها از استخونام برج می سازند
عجب باهوشه این مورچه پیانو ساخته از دنده برای سیم گیتارش رگهای قلبمو کنده داره از مرز سنگ قبر،بیرون می زنه دودش الان می ریزند اینجا،با وحشت می گم: این بودش به راستی تو کدومی؟ سیب یا حوای افسرده یا زالو بودی انداختم،تواین رگهای خون مرده. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 21:19 توسط محمد |
|
|
بنام نامی نامها
اولین مطلبی که می خوام بنویسم، نمی دونم از کجا بنویسم.
قبل از این فکر می کردم نوشتن آسونه، اما...
همیشه دوست داشتم نوشته ام با نوشته های دیگه متفاوت باشه، اما...
شما ببخشید،قول می دم یه روزی همه ی این کاستی ها را جبران کنم، سخته،اما... منتظر باشید،اما...!!! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 7:38 توسط محمد |
|
|
بنام نامی نامها
اولین مطلبی که می خوام بنویسم، نمی دونم از کجا بنویسم.
قبل از این فکر می کردم نوشتن آسونه، اما...
همیشه دوست داشتم نوشته ام با نوشته های دیگه متفاوت باشه، اما...
شما ببخشید،قول می دم یه روزی همه ی این کاستی ها را جبران کنم، سخته،اما... منتظر باشید،اما...!!! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 7:37 توسط محمد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1388 اسفند 1387 |
| پیوندها |
|
الیسا جیگل مونا الهی(ورود ممنوع) غزاله(دوستت دارم) هستی(تنها تو) |
|
RSS
|